کوتاه نوشت شماره ۱
از آنجایی که دیگر در شبکههای اجتماعی فعالیت ندارم، هر چیزی را که در قالب یک پست کامل نگنجد را در یک پست با عنوان کوتاهنوشت میآورم. نمیدانم «کوتاهنوشت» عنوان مناسبی است یا نه؟ البته اهمیتی هم ندارد. سعی میکنم کوتاهنوشتها در یک پست از تعداد مشخصی، مثلا پنج نوشته، فراتر نروند.
در طول روز مطالبی زیادی، مانند ابر بهاری، از ذهنم میگذرند اما به سرعت هم فراموش میشوند. برای کوتاهنوشتها این مطالب باید در جایی یادداشت شوند و بعدا به اینجا منتقل شوند. درباره این که کجا یادداشتبرداری کنم هیچ ایدهای ندارم. شاید همان تلگرام کافی باشد. نمیدانم.
-
امروز به همراه یکی از دوستان به جمالزاده جنوبی رفتم، طبق معمول آش نیکوصفت. بعد از صرف آش، هوا خوب بود و کمی قدم زدیم. حوالی میدان انقلاب جوانی جلو آمد و گفت: «قلمچی، گاج و ...» به دوستم گفتم: «همه اینها در حکم اِکس تاکسیکام هستند».
-
این روزها شرایط جوری شده که تمرکز کردن نه غیرممکن که بسیار سخت شده است. من هم مثل دیگر مردم ایران ذهنم پریشان است اما سعی میکنم به اموراتم سر و سامانی بدهم و به روتین هر روزهام برگردم. شرایط سخت است امیدوارم از این سختتر نشود.
-
صبح روز تعطیل از خواب بیدار شدم. آماده شدم که به میدان انقلاب بروم. طبق معمول برای صرف آش نیکوصفت. از خانه بیرون رفتم که خبر حمله آمریکا به ونزوئلا را دیدم. نیم ساعت بعد به جمالزاده جنوبی رسیدم. آش را خوردم و بعد اخبار را مرور کردم. آقای نیکلاس مادورو دستگیر شده بود. نتوانستم جلو خندهام را بگیرم. شب هم به تجریش رفتم و یک پرس حلیم از سیدمهدی گرفتم. نیکوصفت با اختلاف خوشمزهتر، تمیزتر و کاردرستتر است.
-
مادر پسر بزرگش را در تصادف از دست داده بود. همیشه دعا میکرد و میگفت: «خدایا! فرزندانم نه آنقدر فقیر باشند که برای کارگری به تهران بروند و نه آن اندازه پولدار باشند که بتوانند ماشین بخرند»
-
نادانی میگفت: «تحریم برای ما نعمت است». داروی بیماران سرطانی پیدا نمیشود. اگر کسی هم بتواند دارو پیدا کند، هر دوز با مبالغ چند ده میلیونی معامله میشود. تصویر برداری pet scan با مبلغی در حدود بیستوپنج میلیون تومان انجام میشود. هیچ کاری از من نوعی برنمیآید. تنها میتوانم دعا کنم که عزیزان آن ابله و کسانی که این بلاها را بر سر ملت ایران آوردند، بیماری لاعلاج بگیرند. همین.